|
condemned to life doing
|






Not Falling
(سقوطی نیست)
همیشه، می دونستم، درتمام وقت ها
کنون مقداری از تمرکز از دست رفته است
قبل از درک من
تمام چیزی که احتیاج دارم پیدا کردن
مرکز راه ستون است
تا بنشینم همانند خورشید توسط یک ستاره در آسمان وفقط باشم
گناهکار، ریختن سنگها برروی من
من... من ایستاده ام. نمی خزم، سقوط نمی کنم
من... من می ریزم خون دیو هایی که می خواهند مرا به پایین بکشند
من... من ایستاده ام...(برای هیچ چیز)...نمی خزم (مرکز) سقوط نمی کنم (از سکوت درون چشم ها)
من... من خونشان را خواهم ریخت.(برای هیچ کس)...دیوها(اما نفس من)مرا به پایین سوق می دهد(برای من و هیچ کس دیگر)
خداحافظ، طلوع خورشید، من می بایست این را بیرون قرار می دادم، ناراحت
من تمام کرده ام. شخصی. تضاد. من به تو احتیاجی ندارم. یا کس دیگر. اما من.تنها من هستم...که زندگی می کنم
احساس می کنم که بر افروختگی در من رشد می کند. عفونت
احساس می کنم زنده ام
بیلی کثافت بروی آهک، کاشته می شوند درون من تا بنشینم همانند بزرپاشی در زیر پوشش زمین و فقط بمانم
گناهکار، اشاره ی انگشتان بر من
من... من ایستاده ام، (برای هیچ چیز)، نمی خزم، (توسط نفسم)، سقوط نمی کنم
من... من خون می ریزم، (برای هیچ کس)، دیوها، (اما نفس من)، مرا به پایین می کشد
من....من ایستاده ام...(برای هیچ چیز)...نمی خزم (مرکز) سقوط نمی کنم (از سکوت درون چشم ها)
من....من خونشان را خواهم ریخت.(برای هیچ کس)...دیوها(اما نفس من)مرا به پایین سوق می دهد(برای من و هیچ کس دیگر)
بیا قتل را انجام بده
رد کن بدن من را، رد کن سایه من را
سنگ سرد رد خواهد کرد تا اینرا بدست آورد، رد کردن تا تعقیب
داروهای زجرآور
رد کردن تا اینرا تغذیه کند، رد کردن تا بلعیدن
من تقویت شدم از بی خدایی
بیا انجام بده، بیا انجام بده
قتل
فقط بمان، فقط بمان

يكي از راههايي كه كمك بزرگي به بقا و دوام زندگي مي كند ، اين است كه "فرد ، همسر خود را آن چنان كه هست ، بپذيرد" و او را با تمام خصوصياتش ، با تمام تجارب گذشته ، با پدر ، مادر ، خواهرها و برادرهايش قبول كند.
اگر شما قادر باشيد همسرتان را با هر قيافه ، شغل ، تحصيلات و خانوادهاي كه دارد ، بپذيريد واين نگرش را در خودتان پر رنگ كنيد ، در زندگي مشترك احساس بهتري خواهيد داشت .
بهتراست اين تفكر را در خود تقويت كنيد كه اين شخص با تمام ويژگي هاي خوب و بدي كه دارد مال من است و براي من است و من به او عشق مي ورزم.
موضوع ديگر ، اولين برخورد در پايان يك روز كاري است. آن چه در طول چند دقيقه ي اول ، هنگامي كه همسرتان را مي بينيد ، انجام مي دهيد و مي گوييد ، بسيار مهم است.پس زماني كه كه در پايان روز با همسر خود مواجه مي شويد ، استقبال خوبي از وي به عمل آوريد.
هر وقت احساس فراموش شدگي و تنهايي كرديد ، مهم است به خاطر داشته باشيد كه شما براي شادماني خود مسئول ايد. بنابر اين بايد ابتكار به خرج دهيد و فضايي صميمي بين خود و همسرتان ايجاد كنيد.
يكي از مواردي كه تاثير بسياري در زندگي زناشويي مي گذارد ، نحوه ي بر قراري ارتباط كلامي و شيوه ي حرف زدن زن و شوهر با يكديگر است.
به عبارت ديگر بسياري از مشاجرات خانوادگي ناشي از درست صحبت نكردن و عدم توانايي زوجين در رساندن مفهوم به يكديگر است.
كلمات بار عاطفي دارند و مي توانند بر مخاطب تاثير مثبت يا منفي بگذارند.
خانم ها بايد به كلماتي كه استفاده مي كنند توجه داشته باشند ، اغراق آميز صحبت نكنند . براي مثال خانم ها بهتر است به جاي اين كه به همسر خود بگويند :"تو هيچوقت به فكر ما نيستي "، از جمله ي :"گاهي اوقات ما را فراموش مي كني " استفاده كنند ، زيرا معمولا" آقايان روي كلمات دقيق مي شوند.
در زير نمونه هايي از واكنش هاي كلامي مطرح مي شود . شما كدام پاسخ را ترجيح مي دهيد ؟آيا اگر مورد آخر را انتخاب كنيد ، بهتر نيست ؟
- امروز شايد كمي دير بيام .
الف- كار هميشگي توست .
ب- بازم مي خوان ازت كار بكشن .
ج- منتظرت مي مونم ، ولي خيلي خودت را اذيت نكن .
- چرا غذا نمي خوري ، مگه غذا خوردي ؟
الف- نمي خورم ، از اين غذا خوشم نمي آيد .
ب- كجا غذا خوردم ، باز كج خيال شدي .
ج- با اين كه بوي غذات آدم را به اشتها مي آورد ، اما نمي دانم چرا ميل ندارم .
از ديگر موارد موثر در ايجاد دلخوري بين زن وشوهر، غير مستقيم و با گوشه و كنايه صحبت كردن است .
در جايي كه انسان مي تواند به طور صريح سخن بگويد ، چرا متوسل به طعنه و كنايه شود ؟در اين صورت نه تنها مشكل حل نمي شود ، بلكه رنجش ها عميق تر مي گردد .
وقتي از هم رنجش پيدا مي كنيد و در صدد رفع آن بر نمي آييد ، وقتي اجازه مي دهيد كه ناراحتي ها روي هم انباشته شوند ، بايد انتظار داشته باشيد كه رابطه تان سرد و بي روح شود .
اين نكته مهم است كه قبل از صحبت كردن با همسر خود ، موضوع را با ديگران مطرح نكنيد .
پيشا پيش ياد آوري كنيد كه شايد اصل ماجرا يك سوء تفاهم باشد و غرض از صحبت ، رفع كردن آن است .
هميشه از نكات مثبت شخصيت همسر و كارهاي مطلوبي كه انجام داده است ذكري به ميان آوريد تا فضاي مذاكره صميمي شود .
هرگز همسر خود را با ديگران مقايسه نكنيد و مزاياي آنان را به رخش نكشيد .
از يكدندگي و لجاجت بپرهيزيد .
يكي ديگر از مهارت هايي كه بايد در زندگي مشترك آموخت ، گوش دادن مؤثر به سخنان همسر است .وقتي به صحبت همسرتان توجه نمي كنيد و آن را باور نداريد و به واقع براي منظور او معنايي در نظر مي گيريد ، اقدام به ذهن خواني مي كنيد و بدين ترتيب محتواي حقيقي صحبت همسرتان را با فرضيه هاي خود عوض مي كنيد .
ذهن خواني براي ايجاد صميميت مضر است ، زيرا مسلمات را رها مي كنيد و به خيالات مي چسبيد .
يكي از خصوصيات همسران موفق ، شوخ طبعي ، خوش رويي و خوش خلقي است .
زن و شوهر هر دو نشان مي دهند كه براي روحيات ، احساسات و شخصيت طرف مقابل ارزش قائل اند و سهم خود را در شاد كردن و بهتر ساختن محيط زندگي مي شناسند .
از به كار بردن كلمه طلاق پرهيز كنيد . طبق تحقيقات انجام شده توسط باس ، بسياري از زوج هاي موفق اظهار داشته اند كه تحت هر شرايط حاضر به ادامه ي زندگي اند و هرگز به طلاق فكر نمي كنند .
اين افراد به جاي اين كه مقابل يكديگر حركت كنند ، به موازات همديگر حركت مي كنند .
زبان تشكر و قدر داني داشته باشيد . به همان اندازه كه همسرتان را به خاطر بعضي از رفتارهايش سرزنش و از رفتار او انتقاد مي كنيد ، بايد از او براي خوبي هايش تشكر كنيد .
( برگزيده از نشريه پيوند )
تنها مي توانيم چيزي را بگيريم كه مي دهيم.

دل به عشق روی تو هر روز غوغا می کند
راز آن را پیش هر نامحرم افشا می کند
جان فدای روی آن محبوب دلها می شود
سر نثار خاک آن مه روی والا می کند
راز عشقش را چگونه در دلم پنهان کنم؟
او سوداگریها با دل ما می کند
در خیالن می کشم تصویر رویش هر زمان
خود چه دانی روی او با ما چه سودا می کند


درب ها را بگشائيد كه من واردميشوم
چشمانم را ميبندم تا محلي براي پنهان شدن بيبابم
و ان دم كه به درون خود ميبرمش
وجودم به لرزه مي افتد
بگذاريد نمايش اغاز شود
چشمانم را باز ميكنم
فقط براي اينكه دوباره ببندمشان
در راهم موفق هستم
ولي در راهي هستم كه مرا به جائي كه قبلا بوده ام ميرساند
او همه جاه به دنبال من است
ان هنگام كه مرا به درون مه و غبار ميكشاند
و من پس ازا علام رضايتم به اين جهان در خود مي پيچم
چشمانم را باز ميكنم
فقط براي اينكه دوباره ببندمشان
نميخواهم اختياري داشته باشم
ان هنگام كه مرا دوباره
به پائين تر و پائين تر ميبرد
آيا اين ماه است
يا فقط نوري است
كه اين كوچه بن بست را روشن ميكند
اين توئي كه انجاه هستي
يا تنها شيطان ديگري كه من ملاقاتش ميكنم
هر چه بالا تر باشي
بيشتر سقوط ميكني
و هر چهراه طولاني تر باشد
بيشتر مي خزي
جسم من پرستشگاه من است
اين عبادت گاه كج و معوج
به خانه اي كه جك ساخت قدمبگذارد
درب ها را بگشائيد كه من واردميشوم
مرا در خود فرو بريد تا دردم تسكين يابد
آن دم كه به درون مي برمش وجودم به لرزه مي افتد
هر چه بالا تر باشي
بيشتر فرو مي افتي
و هر چه راه طولاني تر باشد
بيشتر روي زمين مي خزي
جسم من عبادتگاه من است
پرستشگاهي كج ومعوج
آري من هستم ,هستم,هستم

اخه چجور دلت اومد تنهام بذاري وبري اخه مگه حرفي زدم زخم زبوني من زدم
اره همش بهونه بود مسئله يا رديگه بود دلت هوايي شده بود كارم از كار گذشته بوده
بروبايارت عزيزم رهاكن اين تن منو الهي صدساله بشه عشق قشنگت عزيزم
امايه قول بهم بده يارتوتنهانزاري كه مثل من اسيربشه واره ازخونه بشه
منم يه قول بهت ميدم يه روزفراموشت كنم قلبموسنگيش بكنم عشقتوخا كستر كنم
اگه يه روزخواستي گلم كسي رونفرينش كني بگوكه مثل من بشه زجرجدايي بكشه
من هم تو را حس ميكنم
كارهايي كه ميكني را حس ميكنم
درون چشمانت آتشي ميبينم
كه مي سوزد
وجريان دارد
ميداني كه در اعماق وجودت
بذرهايي كه پاشيده ام رشد خواهند كرد
روزي خواهي ديد
كه آن شيطان به سوي من خواهد آمد
آري بيا ,بيا واز فرصت استفاده كن
درست است
بيا برقصيم
مار,آري من همان
مار وسوسه كننده اي هستم كه تو را نيش زد
بگذار من برايت تصميم بگيرم
خودت را پشت سر بگذار و فراتربرو
ترس به خود راه نده
هر آنچه ميخواهي نزد من است
من گرسنگي تو را بر طرف خواهم كرد
روزي خواهي ديد
كه آن شيطان به سوي من خواهد آمد
آري بيا ,بيا واز فرصت استفاده كن
ها ها !ببيا برقصيم
مگه مي شه تو رو ديد و به ترانه نرسيد
بگو ميشه تازه شد ميشه تو رو نفس کشيد
مگه ميشه از تماشاي آتيش بازي گذشت
بگو ميشه با تو تا آخر شعله ها دويد
مگه ميشه تو رو ديد و از سپيده پر نشد
تو رو ديد و از سفرهاي نديده پر نشد
تو رو ديد و از حريق شاپرک حرفي نزد
از هواي اين همه نفس بريده پر نشد
آره ميشه ميشه تا ستاره رفت
تا ته عشق تو باز دوباره رفت
بگو ميشه تو رو فهميد
ميشه از خوندن نترسيد
ميشه وزن عاشقانه
به غزل درد تو بخشيد
ميشه بازديوونه تر شد
ميشه با تو دربدر شد
ميشه هم قد ستاره
از شب تو با خبر شد
آره ميشه ميشه تا ستاره رفت
تا ته عشق توباز دوباره رفت

Vermilion
قرمز درخشان
اون دختر انگار مثل مردگان گذشته آرایش کرده
خیلی نازک و شکننده.ولی هنوز گمراه
دستایی نامرئی که شیقیه ی اون و سینه ی منو فشار می ده.
(در بعضی جاها این جوری نوشته:دستایی نامرئی که شیقیه ی اون رو به سینه ی منو فشار می ده)
وارد شبی شدم که اون دختر برگشت پیشم....برای همیشه
وای....اون دختر تنها کسی که منو غمگین می کنه.
اون دختر همه چیز منه و حتی بیشتراز همه چیزم,
رویایی زیبا و آراسته(موقر)
گل زیبا ی من همه ی دنیا رو داره(مملو از قدرت و ثروته)
اون دختر اومده خونه فقط به خاطر من.
من دستپاچه می شم ,منحرف می شم وقتی اون دختر رو می بینم...این اصلأ خوب نیست
استرس داره دیوونم می کنه
اون دختر برای من داره می آد خونه یا اصلإ نیومده....هیچ وقت
وای...اون اون دختر تنها کسی که باعث می شه من اوج بگیرم
برام سخته که بگم تمام حواسم پیش کیه
درمان شده و دیوانه,جذابیت یک پروانه
اسمم رو روی صورتم حک کن,تا منو بشناسی
انگار که عنصر طرز فکری رو بگیری و ازش برای کشتن استفاده کنی.
اجازه نخواهم داد چنین چیز هایی درونم ایجاد شوند
من یه نوکرم,و من یه اربابم
هیچ منعی نیست(یا نمی کنم) , دزدهای منع نشده
من در سرتاسر نیازم وجود دارم....خودم رو مجبور می کنم
اون دختر چیزیه درون من که ازش متنفرم
اجازه نخواهم داد چنین چیز هایی درونم ایجاد شوند
اون دختر واقعی نیست...من نمی تونم واقعیش کنم

ما رو شرمنده خودش کرده دانیال دانیال عزیز
Numb
کرخ
از انچه تو مي خواهي باشم خسته ام
احساس کفر و بي ايماني
در وراي سطح گم شدن
نمي دانم از جانم چه مي خواهي
اگر پا جاي پاي تو بگذارم
در فشار زندگي له خواهم شد
گيرافتاده در گرداب . چونان اسير يک موج
هر گامي که برمي دارم از جانب تو اشتباهي ديگر قلمداد مي شود
مي خواهم انقدر کرخ شوم که حتي وجود تو را در انجا احساس نکنم
بسيار خسته ام
بسيار بيشتر از ان که تصور کني
يعني اينگونه مي شوم . اگر سعي کنم بيشتر شکل تو باشم
تا شبيه خودم
قدرت نفس کشيدن را نمي تواني از من بگيري
با سر سختي مقاومت مي کنم
مي ترسم کنترل خودم را از دست بدهم
چون بودن انگونه که تو مي پنداري
يعني فرو پاشيدن زير پا هاي تو
گير افتادن در گرداب . چونان اسير يک موج
هرگام که برمي دارم از جانب تو اشتباهي ديگر قلمداد مي شود
گير افتادن در مرداب . چنان اسير يک موج
انقدر که ثانيه از دست مي دهم چيزي به چنگ نمي اورم
حتي ميدانم تو هم مثل مني
حتي مي دانم کسي هم تو را ناکام گذاشته بود
کسي هم تو را نااميد کرده بود
با تشکر از دوست عزیز دانیال جان تو کار معنی اشعاردانیال
Someday
یه روزی
چه طور ما این جوری به پایان رسیدیم
چرا نمیتونستیم
نشانه هایی که گم کرده بودیم رو بیبینیم
و سعی می کردیم مشکلات رو گردن هم دیگه بندازیم
آرزو داشتم که پاهات شل بشن و از رفتن منصرف بشی
و دوباره چمدون وسایلت رو که جمع کرده بودی رو باز کنی
این چند روزا یکم مشکلات جلوی پامه
اما فکر نکن برای حلشون دیره
همه چیز درست می شه
به همون زودی که تو می دونی
و من هم می دونم
یه روز,یه جوری
همه چیز رو رو به راه می کنم,ولی نه الآن
می دونم که خیلی دوست داری بدونی کی
(تو خودت تنها کسی که می دونی کی همه چیز درست می شه)
یه روز,یه جوری
همه چیز رو رو به راه می کنم,ولی نه الآن
می دونم که خیلی دوست داری بدونی کی
اشکال نداره,خیلی امید وار بودم از وقتی که بهم رسیدیم
بتونیم در مواقع سخت و ناراحتی هم واسه هم حرف بزنیم
مشکلاتی که ما داشتیم فقط با گفتن حل می شد
ای کاش با هم حرف می زدیم
حالا داستان این جوری پیش رفته
زندگیمون درست مثل یه کتاب داستانه
بیا دوباره یه پایان دیگه براش بنوسیم و این پایان غمگین رو عوض کنیم
انگار که ما دوتا قهرمان های هالیوودیم.
توضیح ویدئوش:
یه دختری رو نشون می ده که یه روزنامه دستش و گریه می کنه...روزنامه رو پرت می کنه و می ره سمت چمدونش و شروع می کنه و جمع کردن وسیلش(خواننده:آرزو داشتم دوباره چمدون وسایلت رو که جمع کرده بودی رو باز کنی)
پسره می خواد گریه کنه و باهاش حرف می زنه ,دختره به حرفه پسره گوش نمی ده و چمدونش رو بر می داره...(خواننده:یه روز,یه جوری..همه چیز رو رو به راه می کنم,ولی نه الآن)
پسره روی میز می شینه نصف روزنامه رو نشون می ده(مردی در روی پل....)
<<<تا اینجا هر کی این ویدئو رو ببینه می گه:پسره یه غلطی روی پل کرده و دختره تو روزنامه خونده و داره از خونه ی پسره می ره.>>>
دختره می ره و سوار ماشینش می شه..پسره می اد جلوی ماشینش وا می سته..دیگه واقعإ پسره داره گریه می کنه..می ره و می زنه رو شیشه و ازش خواهش می کنه که نره...اون دختر فقط داره گریه می کنه و توجهی به پسره نمی کنه(خواننده:ای کاش با هم حرف می زدیم)
ماشین راه می افته و پسر هم نمی تونه جلو رو بگیره...ماشین با سرعت حرکت می کنه و پسر هم گریان پشت ماشین دختره می دوه تا بتونه بهش برسه
پسر با تمام قدرت دنبال ماشین دختر می دوه...بعد یه مدت وقتی می بینه دختر بهش اهمیتی نمی ده از دویدن منصرف می شه ,وامی سته.می خواد جوری نشون بده که دیگه ناراحت نمی شه که دختره بره(خواننده:همه چیز رو رو به راه می کنم,ولی نه الآن)
این وایستادن فقط چند ثانیس..پسره می بینه که نمی تونه بذاره دختره بره...دوباره با تمام قدرت شروع می کنه به دویدن دنبال ماشین دختره(خواننده:چه طور ما این جوری به پایان رسیدیم)
به ماشین دختره می رسه..چراغ قرمزه...ماشین دختره از یه چهار راه عبور می کنه و دختره با یه کامیون تصادف می کنه و ماشین خرد می شه(خواننده:حالا داستان این جوری پیش رفته و تموم شده)
پسر رو نشون می ده که دیده همسرش جلوی چشماش مرده...نمی تونه باور کنه..همه ی مردم خیابون می رن برای کمک...(خواننده:بیا این پایان غمگین رو عوض کنیم)
پسره گریان زل زده به لاشه ی ماشین دختره..که روح دختره از تو جمعیت بیرون می آد و می آد به سمت پسره...(خواننده:تو تنها کسی که می دونی کی همه چیز درست می شه)
دختره پسر رو بغل می کنه و اشکاشو پاک می کنه...همه چیز درست شده...دختره پسر رو بخشیده...(خواننده:همه چیز رو رو به راه می کنم)
دختره و پسره دست تو دست هم از کنار یه دکه ی روزنامه روشی رد می شن...حالا روزنامه رو کامل نشون می ده...(مرگ مردی به خاطر تصادف روی پل..و عکس پسره رو هم نشون می ده)
این شعر از زبون پسریه که مرده و می دونه اگه اونی که عاشقه الان از خونه بره بیرون اون هم می می ره..پس ازش خواهش می کنه که بمونه و چمدونش رو باز کنه...می گه اشکال نداره من نیستم...تو باش..همه چیز درست می شه و به نبودن من عادت می کنی.
اما به خاطر عشقی که اون دختر به پسر داره..دیگه زنده بودن بدون اون رو نمی خواد..پس سوار ماشینش می شه....پسر هر کاری می کنه نمی تونه جلوی کشته شدن دختره رو بگیره....بالاخره دختر هم کشته می شه و خندان از اینکه پیش کسی بر می گرده که دوستش داره.
براي از تو نوشتن و نوشتن
وقت خواب تو نفس هات رو شمردن
از تو سر رفتن و جاري شدن از تو
تنگه تنگه تنگه تنگه دلک من
براي دوباره تا سپيده رفتن
به تن ستاره ي تو دست کشيدن
براي شبهاي آفتابي و روشن
تنگه تنگه تنگه تنگه دلک من
زير اين بيرق پاره پاي لوحه ي شکسته
ببين اين خسته هنوز دل به تو بسته
براي عبور نخ از سر سوزن
براي گم شدن تکمه ي پيرهن
براي ساده شدن ساده نوشتن
تنگه تنگه تنگه تنگه اخ دلک من

نگاه نسترنها خیره شد بر در نمی آیی
خیال وصل تو پرورده شد بر در نمی آیی
دل سنگت نمی داند هوای قامتت دارم
دلم هر دم ز شوقت می شود پرپر نمی آیی
کتاب آرزوها را برای یاس می خوانم
تو گفتی عاشق یاسی چرا دیگر نمی آیی
همیشه منتظر هستم برای دیدن رویت
نگاهم ساکت خاموش شد بر در نمی آیی


Death Blooms
شکوفه های مرگ
سرما انگاری داره کم کم ریشه های یه گل وشبو رو می خشکونه
سن داره روزهای عمرم رو می شماره و از اینکه داره به آخرش می رسه خوشحاله....تمام روزهای خوب زندگیم کم کم دارن از یادم محو می شن
من از این حصار بدن نجات بده...دیگه نمی خوامش...نمی خوام اسیرش باشم
من یه سست عنصر بی ارادم و دارم درون سیاهی درونم کم کم می پوسم و نابود می شم
من مثل یه ساختمون که در حال فرو ریختنه می مونم که نباید واسش خرج کنی
(من دیگه دارم می میرم...واسه من دل نسوزون)
خدایا منو از این بدن نجات بده...من نمی خوامش..ولی اون منو می خواد
(خدایا منو از این دنیا و وسوسه هاش که دست از سرم بر نمی دارن نجات بده....خلاصم کن
گذشته جاش رو پیدا کرده, نجات و رستگاریی وجود نداره,آیا خدایا تقاضای آشتی منو
با خودش قبول می کنه؟,ولی مطمئنم مرگ منو می بخشه....تمام اثراتم,تمام کارهایی که تو دنیا انجام دادم داره محو می شه
(کم کم دارم فراموش می شم)
من فقط می خوام با بادبادک تو آسمون پرواز کنم و بازی کنم
میون موج هایی شنا کنم که با عشق و علاقه به سمت ساحل می آن...به ساحل می خورن تا بشکنن و بمیرن
(به دنبال وسوسه هایی می رم که از قبل معلومند که آخرش چه عاقبتی واسم دارن)
خاطراتی که در پستی و بدبختی پیله بسته
(یاد خدا مثل کرم ابریشم درون روح کثیفم پیله کرده...به امید اینکه بمیرم تا بتونه خودش رو از این پیله ی کثیف نجات بده)
دیوونه شدم...دیگه خسته شدم از بس که تاوان کارهای اشتباهات گذشتم رو دادم
تاوان کارهایی که خیلی سنگین تر از گناهی بوده که انجام دادم
خدایا لطفا منو بیار پیش خودت....
مقاومت بیهوده,فکر خودکشی,من بودنمم رو به دار خواهم اویخت
واسه خوشحال بودن تو دنیا و لذت بردن از زندگی باید اول خدا رو از زندگیت بیرون کنی.
(اگه می بینید دارم جون می کنم به خاطر اینه که برخلاف مردم تنونستم از خدا رو از یاد ببرم و خدا رو فراموش کنم)
بعدش خیلی هم از حقت خودت دفاع می کنی واسه کاری که کردی و واسه چیزی که در انتظارته.
در طرف دیگه ...وقتش شده...قفل شد و آماده
(تو اون دنیا دیگه وقت رفتنم شده....الان دیگه زمان برای من تموم می شه)
دارم برمیگردم....دارم می ام...دارم بر می گردم خونه
(بالاخره وقت رفتن من شد...بالاخره مرگ به سراغ من اومد)
تباهی و تاریکی بر پرواز کردن روح ها تا خدا غلبه کرد
(گناه های من اینقدر زیاد شد که نذاشت روحم به سمت خدا پرواز کنه)
زندگی من هم تموم شد,حالا من با چه ناز و عشوه ایی دارم به سمت عالم برزخ می رم
(دنیا واسه من تموم شد دیگه عذاب نمی کشم....حالا خوشحالم که به جایی که متعلق به همونجام برمی گردم....یعنی بهشت...شایدم جهنم)
من از یه خدا خواهش کردم که بهم زهری بده که منو برگردونه به گهواره ی اصلیم,منو مثل یه تخم بکاره تو رویاهام...
(منو بکاره تو رویاهام تا دوباره تو رویاهای زیبام به دنیا بیام....رویاهایی که عاری از وسوسه ها و گناه های دیناییه...رویایی که فقط توش منم و خدام
تمام روح ها در جایی که ابرها نمی ذارن من سفرم رو تا آخر برم,دنبال شکوفه های مرگ می گردن...اما مرگ در دستان خدا شکوفه می کنه.
((همه روح ها به دنبال شکوفه های مرگ هستن تا اون ها رو از این دنیای شکنجه گاه نجات بده...ولی شکوفه های مرگ فقط در دستان خداست...یعنی مرگ فقط به اختیار خداست.))
(من از خدا خواسته بودم که منو پیش خودش بیاره....منو برگردونه جایی که از همون جا اومد
...و خدا هم به من شکوفه های مرگ رو داد
تا این شکوفه ها رشد کنن و گل بدن..من یک عمر عذاب کشیدم.اما حالا این شکوفه ها گل داده و من دارم به جایی می رم که از اونجا اومدم)
سیاهی برای ترس از شکست...یه بدبختی روحی به بی نهایتی وسعت یک چشم و به وسعت اضطراب و ترس از آینده
هر لحظه نفرت من از همه چیز رو داره بیشتر می کنه...مرگ به تک تک رگ هام چنگ می زنه...مرگ کم کم داره پرده رو از روی درون فاسدم برمی داره
گناهان در حال شکوفه دادن من...در جایی بین یه چشمک و یه قطره اشک....دارن شهد شیرینی رو از خودشون منتشر می کنن.
(تمام گناه هایی که من کردم و تمام وسوسه هایی که شیطان با اون منو به گناه کشوند...الان دوباره به یه شکل جذاب دراومدن و دارن افراد دیگه رو به گناه می کشن...مثل من)
باتشکر از دانیال عزیز ×××دانیال×××
کم لطفی نکنین دوستان

Imaginary
رویایی
من معتل می کنم تا از دالان زنگ ساعت بگذرم
هیولا ها منو صدا می کنند
بگذار بمونم جایی که
باد اسمم رو صدا می کنه
جایی که قطرات باران همانطور که به زمین می ریزند داستان تعریف می کنن.
در مزرعه ی گل های کاغذی من
و ابرهای شیرین لالایی
من ساعت ها به خودم دروغ می گم
و آسمان ارغوانی که از بالا سرم می گذره رو تماشا می کنم
نگو که دستت به من نمی رسه
توی این هرج و مرج همه گیر-اصالت وحقیقت تو
من خیلی خوب می دونم چه دروغ هایی پشت خوابیدن من پناه گرفته
کابوس...من دنیای خودمو می سازم تا از این دنیا فرار کنم
صدای جیغ های منو خفه کن
نمی تونم کاری نکنم از ترس شب های آرام
آه چقدر مونده تا بشه یه رویا دید
الهه ی خیالی روشنایی
****************
من دوست ندارم از این رویا بیدار بشم
تو دنیای واقعی همه هیولا هستند.هیولاهایی که منو به سمت خوشون می کشند
بگذارید تو رویا(خواب) بمونم
توی رویایی که توش به جای هیولا,باد اسمم رو صدا می کنه
توی رویایی که بارش بارونش به اندازه ی یه داستان زیباست.
......
توی رویام من برای خودم یه باغ گل های زیبای کاغذی دارم
و از همه جاش صدای زیبای لالایی به گوش می رسه
من به خودم دروغ می گم که خواب می بینم(یعنی به خودم تلقین می کنم که خواب نمی بینم و این باغ در واقعیته)
و آسمان زیبای رویام رو ساعت ها تماشا می کنم
......
نگو که نمی تونی با من توی این رویا باشی
دستم رو بگیر تا از این هرج و مرج زندگی تو رو به باغ زیبام بیارم-جایی که همه ی ما از اون جا اومدیم(یه جایی تو مایه های بهشت)
من خیلی خوب می دونم همه این ها دروغه و من باید بیدار شم
شاید هم من دارم کابوس می بینم...من دنیای مورد علاقمو توی رویام می سازم و برای همیشه از این دنیا می رم.(البته زبون لال... خدا اون روز رو نیاره)
.....
از ترس اینکه نکنه امشب دوباره رویا نبینم دارم جیغ می کشم....نگذار صدام بیرون بیاد...امکان داره دیگه خوابم نبره.
نمی تونم از ترس شب های آرام این دنیا جیغ نکشم.
وای خدای من چقدردیگه باید تحمل کنم تا خوابم ببره و به باغ زیبام برگردم.
توی باغی که همیشه کسی هست که تو رو از سیاهی و نابودی نجات بده.
معنی اشعاردانیال
عزیزان پست های قدیمی فراموش نشه چیز های آس زیاده

اگه صفحه دیر بالا میاد رفلش رو بزن عزیز

کنترل +آ رو بزن عکس رو ببین
