تبليغاتX
از تو اي زندگي محنت بار بخدا سير شدم سير شدم عشق و زندگي
condemned to life doing

خیلی ها  بودن که  مرا  فراموش  کردن همه فراموشم خواهند  کرد تو نیز مرا  فراموش

 میکنی به امیدفراموشیم. مرا به باد بسپار 


من پرواز خواهم کرد با بال های اتشینم که از روز اول میسوخت


من  فریاد نمیزنم چون فریاد را از خود راندم تا به سیاهی برسم نترس سوی من بیا

 و تن من را به همراه گنجشک های باغ چه هم بستر کن مرا در خود دفن کن


نگاه کن چه میبینی هیچ من تو را به جهنم خود دعوت نکردم در چشمانم نگاه نکن چون تو هم خواهی سوخت


حال که به درون من امدی ببین رنجی که من کشیدم روزگار بدی است نارنین در این دنیا باید به

 دنبال هم درد باشی نه هم زبان  نه هم نفس تو مرا درک نخواهی کرد فقط یک دیوانه مثل

من حرف هایم را می فهمد  مرا ازاد کن من در خود بوجود خواهم امد....دوباره خواهم سوخت

 

اون رفت...تو موندی
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 18:10  توسط حامد  | 

 

Chris de Burgh

A child is born on a battlefield,

كودكي در ميدان جنگ به دنيا آمده است

A soldier boy falls to his knees,

سربازي زانو مي‌زند

And a woman cries in joy and pain,

و زني از شادي و درد مي‌گريد

When will we all live in peace again?

چه گاه دوباره در صلح خواهيم زيست؟

A child is born where the wild wind blows,

كودكي به دنيا آمده آنجا كه باد وحشي مي‌وزد

In a country torn from the south to the north,

در سرزميني كه از جنوب تا شمال تكه تكه شده

And a family runs from day to day,

و خانواده‌اي كه روز به روز مي‌گريزند

When will we see our home again?

چه گاه دوباره خانه‌مان را خواهيم ديد؟

When will we see that simple truth,

چه وقت  به اين حقيقت ساده مي‌رسيم

That the only thing that's worth a damn,

كه جنگ، تنها سزاوار لعنت است

The life of a child is more than a forest,

جان يك كودك از جنگل مهم‌‌تر است

The life of a child is more than a border,

جان يك كودك از مرز مهم‌تر است

Could ever be;

آيا روزي فراخواهد رسيدكه اينچنين شود؟

A child is born in the desert sun,

كودكي زير خورشيد صحرا به دنيا آمده است

A tiny life has just begun,

زندگي كوچكي آغاز مي‌شود

And a mother cries for her hungry babe,

و مادري براي كودك گرسنه‌اش مي‌گريد

When will I feed my boy again?

چه گاه به كودكم غذا خواهم داد؟

A child is born to an ordinary home,

كودكي در يك خانه‌ي عادي به دنيا آمده است

East or west, it could be anyone,

شرق يا غرب، هر كجا مي‌تواند باشد

But we all want to know,

اما همه مي‌خواهيم بدانيم

Will my child survive to see the day,

آيا كودكمان زنده خواهد ماند تا روزي را ببيند

When we will be secure again?

كه دوباره در امان باشيم؟

When will we see the simple truth,

چه وقت  به اين حقيقت ساده مي‌رسيم

That the only thing that's worth a damn,

كه جنگ، تنها سزاوار لعنت است

The life of a child is more than a forest,

جان يك كودك از جنگل مهم‌‌تر است

The life of a child is more than a border,

جان يك كودك از مرز مهم‌تر است

The life of a child is more than religion,

جان يك كودك از آيين مهم‌تر است

The life of a child is only a heartbeat from eternity,

جان يك كودك، تنها تپش قلبي از ابديت است

We must believe, for the sake of humanity,

ايمان بياوريم، به خاطر انسانيت

We must believe... 

ايمان بياوريم...  

 

______

Christina Milian

دوستش دارم !

Last Night


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 12:29  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 17:23  توسط حامد  | 


بردی دل من از تو آن میخواهم


وز گمشده ی خویش نشان میخواهم


سر مصرع هر بیت تو حرفی بردار


هر آنچه که شد از تو آن میخواهم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 11:14  توسط حامد  | 

Image hosting by TinyPic
جنگ

بازم شروع شد... يه روز ديگه ويه مبارزه ديگه
بازم شروع شد... اين زندگي کردن براي قرباني شدنه
بازم شروع شد... بر خلاف راه و روش مزخرفت
بازم شروع شد... بر خلاف تظاهر اشتباهت
بازم شروع شد... يه روز ديگه يه ساعت ديگه
بازم شروع شد... قدرت رو پس مي گيرم
بازم شروع شد... من ترجيح مي دم روي پاهام بميرم
بازم شروع شد... تا روي زانوهام زندگي کنم
(مصداق بارز همان مرگ با عزت بهتر از زندگي با ذلت)
بازم شروع شد... يه روز ديگه ويه مبارزه ديگه
بازم شروع شد... پاشو خفه شو و بجنگ
بازم شروع شد... يه جاي ديگه يه قبيله ديگه
بازم شروع شد... نه, ما به تو باج نمي ديم
بازم شروع شد... يه روز ديگه يه شب ديگه
بازم شروع شد... همراه اين آهنگ اتحاد
بازم شروع شد... يه مبارزه ي ديگه براي آزادي
بازم شروع شد... خدا درونم رو مقدس کرده
بگرد وبجنگ
بازم شروع شد... يه روز ديگه و مبارزه ديگه
بازم شروع شد... ديگه وقت عکس العملنشون دادنه
بازم شروع شد... آره ما پر از استدلال اومديم
بازم شروع شد... طرز برخورد و احترم گذاشتن
بازم شروع شد... يه روز ديگه يه شب ديگه
بازم شروع شد... اعتراض و زنده موندن
بازم شروع شد... آره قبيله ي سول فلاي
بازم شروع شد... آلان وقت قيام کردنه

با تشکر از دانیال عزیز

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 18:25  توسط حامد  | 

مي شد ازبودن تو عالمي ترانه ساخت
كهنه ها رو تازه كرد از تو يك بهانه ساخت
با تو مي شدكه صدام
همه جا رو پر كنه
تا قيامت اسم ما
قصه ها رو پر كنه
اما خيلي دير دونستم كه تو فقط عروسكي
كورو كر بازيچه ي باد
مثل يك باد بادكي
دل سپردن به عروسك
منو گم كرد تو خودم
تورو خيلي دير شناختم
وقتي كه تموم شدم
نه يه دست رفيق دستام
نه شريك غم بودي
واسه حس كردن دردام
خيلي خيلي كم بودي
تويه شهر بي كسي هام
تو رو از دور مي ديدم
با رسيدن به توافسوس
به تباهي رسيدم
شهر بي عابر وخالي
شهر تنهايي من بود
لحظه ي شناختن تو
لحظه تموم شدن بود
مگه ميشه از عروسك
شعر عاشقونه ساخت
عاشق چيزي كه نيست شد
روي دريا خونه ساخت

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 9:30  توسط حامد  |