تبليغاتX
از تو اي زندگي محنت بار بخدا سير شدم سير شدم عشق و زندگي
condemned to life doing

 

يه اسمون
گل لبخند
عزيمه خداوند
اين دل اشفته  غمگين
فداي رويه ماه تو
.....
 
تو از كدوم اسموني
 
كه با خودم هم زبوني

خدا كنه كه تا عبد بيائي كنارم بموني

توشهره شهر دلم

تو شمع ناز محفلم

تو رو قله وايستادي
 
من رو زمين پا به گلم

تو روه پاك پيكرم 

كم نشه سايت بر سرم

بي تو نمي خوام بمونم

اينه كلام اخرم

اينه كلام اخرم

......

يه باغبون تويه چشات

از اون دور ها سوت ميزنه

دنيا ماله هرچه كه باد چشماي تو ماله منه

چشماي تو ماله منه

چشماي تو ماله منه
 
با تموم دلخوشي هام

داري ميري خوب ميدونم

باشه برو
 
ولي بدون چه جوري زنده بمونم

چه جوري زنده بمونم

توشهره شهر دلم
 
تو شمع ناز محفلم

تو رويه قله وايستادي

من رو زمين پاه به گلم

تو روه پاك پيكرم 

كم نشه سايت بر سرم

بي تو نمي خوام بمونم

اينه كلام اخرم

اينه كلام اخرم


+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 17:2  توسط حامد  | 

Image hosting by TinyPic

unforgiven 2

 نابخشوده


در كنارم دراز بكش
وبگو انها با تو چه كرده اند
چيزهائي را بگو كه ميخواهم بشنوم
تا شياطين درونم را فراري دهم
اكنون قفل بر درب زده اند
ولي اگر راست بگوئي درب باز ميشود
واگر راست بگوئي درب باز ميشود
واگرتو بتواني من را درك كني
انگاه من خواهم توانست تو را دركنم
در كنارم دراز بكش در زير اسمان فريبنده
در سياهي روز و تاريكي شب اين نقيضه را قسمت ميكنيم
درب با خش خشي باز ميشود
ولي نور خورشيد به درون نمي تابد
قلبهاي سياه
زخم بر مي دارند و سياهتر و سياهتر ميشوند
نه  نور خورشيد به درون نمي تابد
نه  نور خورشيد به درون نمي تابد
تا كنون چه احساس كرده و شناخته ام
صفحات راورق ميزدم سنگ را ميگردانم
و در پشت درب
ايا درب را بايد برايت باز كنم
من چه حس كرده ام ؟ چه فهميده ام
خسته وبيمار تنها ايستادهام
ايا ميتواني انجاه باشي
زيرا من تنها كسي هستم كه در انتظارت هستم
يا اينكه توهم نابخشوده اي
در كنارم دراز بكش
قسم ميخورم كه اشكالي نداشته باشد
او دوستم ندارد
يا اينكه هنوز دوستم دارد
ولي گويي هرگز دوستم نخواهد داشت
او در كنارم دراز كشيد
و هر گاه بروم او انجاه خواهد بود
قلبهاي سياه
زخم بر مي دارند و سياهتر و سياهتر ميشوند
اري هرگاه بروم اونجاه خواهد بود
اري هرگاه بروم اونجاه خواهد بود
كاملا مطمئنم كه خواهد بود
در كنارم دراز بكش بگو كه چه كرده ام
درب بسته است همانند چشمان تو
ولي اكنون خورشيد را مي بينم
خورشيد را مي بينم اري مي بينم
من چه حس كرده ام ؟ چه فهميده ام
خسته و بيمار تنها ايستاده ام
ايا مي تواني انجاه باشي
زيرا من تنها كسي هستم كه در انتظارت هستم
يا اينكه توهم نابخشوده اي
اين كليد را بر ميدارم آزادي هرگز
و در تو پنهان ميكنم براي من هرگز
چراه كه تو هم نابخشوده اي
و آزادي برايت وجود ندارد
چرا كه تو هم نابخشوده اي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 17:1  توسط حامد  | 

سلاممممممممممممم

 

دلم براتون تنگ شده بود

 

من اومدممممممممممم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 15:38  توسط حامد  |