تبليغاتX
از تو اي زندگي محنت بار بخدا سير شدم سير شدم عشق و زندگي
condemned to life doing

 

TinyPic image

روي سكوي كنار پنجره همه شب جاي منه

چند ورق كاغذ و يك قلم هميشه يارمنه

كاغذ هاي خط خطي

از كنار در باز پنجره ميپرن توي كوچه

سر حال از اينكه ازاد شدن

نميدونن كه اسير دل سنگ باد شدن

ديگه بيداري شب عادتمه

همدم سكوت تنهايي من تيك تيك ساعتمه

تيك تيك ساعتمه

حالا من موندم يك دون ورق

كه اونم از اسم تو سياه ميشه

همه چيم تو زندگي

اخرش به پاي تو حدرميشه

چشمونم فاصله رو از پنجره ديد ميزنه

دلم اسم تورو فرياد ميزنه

در اين پنجره رو تا انتها باز ميكنم

تو خيالم با تو پرواز ميكنم

 

TinyPic image

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 10:38  توسط حامد  | 

 

TinyPic image

Slayer

South Of Heaven
جنوب بهشت

یه حادثه ی بد دیگه یه جایی از زمان آروم گرفته
طعمه های این حادثه اصلا انتظارش رو ندارند...نه اخطاری...نه نشانه ایی
روز آخرت هم بعد همین حادثه می آد و دنیا به پایان می رسه
قبل از اینکه نور خدا رو ببینی..تو می میری
بچه های فراموش شده,دارن از یه دین جدید پیروی می کنن
طمع و شهوت توسط نفرت کنترل شده(1)
یه تلاش بی پایان برای پیدا کردن اخلاق خرد شده ی تو
روح های نفرین در سراسر واقعیتی که اونها برای ما درست کردند وجود دارند
بدبختی همه جا رو گرفته
قرن بی اعتمادیی و سو ظنه
با همشون روبرو شدیم(دقیقا معنیش این نمی شه!)
بدون فکر به این سر زمین اومده و داره زندگی می کنه(2)
پسر های حروم زاده باعث می شن که دختر بچه های شما بی عفت بشن و به هرزگی بیفتند
و مادران هرزه و پدران هم جنس باز(3)
روح های بزرگ و پاک محکوم به حبس ابد شدند(4)
کسایی که روح ها رو محکوم می کنند از طرف نظارت کنندگان فاسد حمایت می شند (5)
بدبختی همه جا رو گرفته
قرن بی اعتمادیی و سو ظنه
با همشون روبرو شدیم
بدون فکر به این سر زمین آمده و داره زندگی می کنه
اصل و ریشه ی تمام بدی ها,قلب کثیف یه روح کثیفه(6)
یه نیرو که هیچ وقت از بین نمی ره
یه تلاش بی پایان برای پیدا کردن حقایقی که هیچ وقت گفته نشده
مثل از دست دادن تمام امید و غرورت
جلو و جلو....جنوب بهشت(7)

---------------------
تشكر مي كنم از دوست خوبم دانيال عال بود
(1)نفرت به حدی زیاد شده که دیگه نیاز های حیوانی آدم ها رو هم تحت کنترل خودش در آورده....
(2)انسان بدون ذره ایی تفکر و تعمل دنیا رو برای زندگی انتخاب کرده و حالا هم داره زجر انتخابش رو می کشه
(3)هر کار بدی تو دنیا بکنی آخرش به خودت برمی گرده...اگر یه مرد پسر نامشروعی رو درست کنه...همون پسر دختر خود اون مرد رو بی عفت می کنه....پس می گه اگر به آخرت هم اعتقاد ندارید..تقاص کار بدتون رو تو همین دنیا هم می بینید
(4)یعنی با زندگی در این دنیا آدم ها روح خداییشون رو برای همیشه محکوم به حبس ابد می کنند...در واقع خدا رو توی خودشون می کشند
(5)تو نمی تونی تو این دنیا ی کثیف حرفی از خدا بزنی....چون تمام افراد بی خدا تمام دنیا رو دارند و صدای تو رو خفه می کنند.
(6)ریشه ی تمام بدی ها از قلب سیاه شیطانه.....(البته من معتقدم ریشه تمام بدی تو قلب خود انسانه و شیطان بهونس)
(7)جنوب هر جایی بدترین جای اونجاست...حالا شاعر می گه ای آدم ها شما دنیایی که درست کرید مثل جنوب بهشت می مونه.....یعنی سعی کردید بهشت رو درست کنید ولی جنوب بهشت رو درست کردید...
یعنی این دنیا از دور و برای فقط بعضی ها مثل بهشته(شمال بهشتی ها)و برای بقیه مثل جهنمه(جنوب بهشتی ها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:15  توسط حامد  | 

اگر من نتوا نم ماله  تو باشم يا معشوقه تو باشم يا جن...ه تو باشم

 

 

بعد اين همه چيز را با خون مينويسم

 

TinyPic image

 

 

ننويس كه بر لبهاي تو بوسه مرگ نزنم  ننويس با دستم چشم هاي تو را ببندم تو نمرده اي نگو مرده اي

 

TinyPic imageTinyPic image

 

 

تو هزار كار هنري در روحت داري كه من تشنه ديدن و بوئيدن و چشيدن و مست شدن از آنها هستم

 

TinyPic imageTinyPic image

 

فقط روزي كه تو در قلب هنرت مردي من عزاي ترا مي گيرم

 

TinyPic image

 

 

ولي فقط آن روز روزي كه تو در قلب من مردي من ترا در خاكهاي اين كشور مي كشانم و در خون ها عزاي نبوغ تو ميغلتانم ولي فقط آن روز...؟

 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:14  توسط حامد  | 


Marilyn Manson

Tainted love
عشق پلید


بعضی موقع ها احساس می کنم که باید فرار کنم
باید خودمو خلاص کنم
ز دردی که تو قلب من کاشتی
عشقی که ما ازش حرف می زنیم
انگاری سرانجامی نداره
من تمام امید و جوونیم رو از دست دادم
همش تو رخت خواب جون می کنم..چون شبا نمی تونم بخوابم
یه روزی,به سمتت دویدم مشتاقانه به سمتت اومدم
اما حالا ازت فرار می کنم
این همون عشق کثیفیه که تو به من دادی...این عشق فاسد تنها چیزیه که به من دادی
اما به جاش من به تو تمام چیزی که یه پسر می تونه بده رو دادم
بیا و اشک هام رو هم بگیر..این تنها چیزیه که برام گذاشتی....ولی این همه ی اشک هام نیست
بعضی موقع ها احساس می کنم که باید فرار کنم
باید خودمو خلاص کنم
واقعا دیگه چیز دیگه ایی از من نمی خوای
تا مشکلاتت رو باهاش حل کنی
تو یه نفر رو می خوای که محکم بغلت کنه
تو فکر کردی عشق واسه دعا کردنه
ولی شرمنده...من این جوری دعا نمی کنم
خواهش می کنم به من دست نزن
من دیگه تحمل دست انداختن های تو رو ندارم
من فکر کردم عاشق تو هستم و تو هم داری منو می کشی
اما حالا فقط می خوام وسایلم رو جمع کنم و بزنم به چاک
بدنم رو لمس کن...تف به این عشق..لعنت به این عشق


                            ممنون از دوست خوبم دانيال عزيز

این اهنگ یه ویدئوی جالب هم داره که باید ببنید تا بفمید ولی به صورت خلاصه می گم:
مرلین وارد یه پارتی بچه های دبیرستانی می شه..یه پسر و دختر با قیافه های مثبت دارن با هم صبحت می کنن...دختره از مرلین خوشش می اد...می ره و آرایش می کنه تا مرلین هم از اون خوشش بیاد پسره هم که قیافه ی مثبتی داشته می ره..لباس های خفن می پوشه و می اد وسط پارتی شروع می کنه به ترنس رقصیدن.....
خلاصه مرلین با این ویدئو می خواد بگه که اینقدر عشق عشق نگید!!...این دختر ساده که دم از عشق می زد,تا من رو دید یادش رفت با کی رفيق بود, داشت صحبت می کرد

با تشکر از دوست خوبم دانیال

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:48  توسط حامد  | 

معشوق من
به آن تن برهنه بي شرم
بر ساقهاي نيرومندش
چون مرگ ايستاد
خط هاي بيقرار مورب
اندام هاي عاصي او را
درطرح استوارش
دنبال ميكند
معشوق من
گوئي ز نسل هاي فراموشي گشته است
گوئي كه تاتاري
در انتهاي چشمانش
پيوسته دركمين سواريست
گوئي كه بربري
دربرق پر طراوت داندانهايش
مجذوب خون گرم شكاريست
معشوق من
همچون طبيعت
مفهوم نا گريز صريحي دارد
او با شكت من قدرت را
تائييد ميكند
معشوق من
او وحشيانه آزادست
مانند يك غريزه سالم
در عمق يك جزيره نا مسكون
او پاك ميكند
با پارهاي خيمه مجنون
از كفش خود غبار خيابان را
معشوق من
همچون خدا ونديدر معبد نپال
گوئي از ابتدا وجودش
بيگانه بوده است
او
مرديست از قرن گذشته
ياد آور اصالت زيبائي
او در فضاي خود
چون بوي كودكي
پيوسته خاطرات معصومي را
بيدار ميكند
او مثل يك سرود خوش عاميانه است
سرشار از خشونت وعرياني
او با خلوص دوست ميدارد
ذرات زندگي را
ذرات خاك را
غمهاي آدمي را
غمهاي پاك را
او با خلوص دوت ميدارد
يك كوچه باغ دهكده را
يك درخت را
يك ظرف بستني
يك بند رخت را
معشوق من
انسان سادهايست
انسان سادهاي كه من او را
در سرزمين شوم عجايب
چون آخرين نشانه يك وذهب شگفت
در لابلاي بوته پستانهايم
پنهان نمودهام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 20:10  توسط حامد  |