تبليغاتX
از تو اي زندگي محنت بار بخدا سير شدم سير شدم عشق و زندگي
condemned to life doing

خوش آن روز كه صوت دلربايت

بگوش جان رسد هر دم صدايت

زهر سو ياورانت  با دل شاد

بيايند و نمايند جان فدايت

 

دوست دارم از شما بگم،ببخشید! جسارته
اگه بگم شما گلید ، که مایه خجالته

یه بسته نا قابله پیشکش چشمای شما

پس می فرستین می دونم دل مث کارت دعوته
منتظر یه فرصتم حضوری خدمت برسم

خیلی ببخشیدا ولی سرشما کِی خلوته

از دل رسوام می دونم ، ایراد فراوون می گیرید
خاکش ولی تبرکه ، مال غمای غربته

این جور نبودم بخدا، واسه خودم کسی بودم

دوره شوق هرکسی ، خوب می دونید یه مدته
قرار بودش که من دیگه عاشق  هیچ کسی نشم

نمی دونم اسمش چیه، یا وسوست یا قسمته

راحت بگم اون دلی که خودش یه روز یه خونه بود
چشمش به دنبال شماست ، منتظر مرمّته

چون واسه دیدن شما یه عمره که تو نوبته
 
*)) گل هميشه بهارم خدا كند كه بيايي ((*
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 13:9  توسط حامد  | 

: و خداوند زن را آفريد خداوند زن را از پهلوي چپ مرد آفريد نه از سر او تا بر او مسلط گردد نه از پاي او تا لگد كوب اميال او گردد بلكه از پهلوي او تا برابر او باشد و از زير بازوي او تا در حمايت او باشد و از نزديكترين نقطه به قلب اوتا محبوب او باشد

 

زن عشق می كارد و كینه درو می كند


 

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر


 

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...


 

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـاجازه لازم است ولی تو هر زمانی بخواهی
به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی!


 

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو


 


او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی


 


او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی


 


او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد.


 


او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی


 


او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....


 


و هر روز او متولد میشود؛عاشق می شود       مادر می شود         پیر می شود و  میمیرد


 


وقرن هاست كه او
عشق می كارد و كینه درو می كند


 


چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان
جوانی بر باد رفته اش را می بیند


 


و در قدم های لرزان مردش ، گام های شتابزده جوانی برای رفتن


 


و درد های منقطع قلب مرد ، سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده
و پیری مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...


و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد.


 

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است

 

گفتنی های بی دلیل را آرامشی کذب است امشب نفرت از نفسهای دروغین دارم طناب بیاورید! شب موعود است! روحی مرده منتظر اوست جسدی هوای روحش را کرده...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:51  توسط حامد  | 

 

 

 

 

 

 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:53  توسط حامد  | 

 

به  هر  کس خوبی  کردم از قصد وفا       همچون عقرب می زد نیشم نمی دانم  چراه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 16:14  توسط حامد  |